سيد محمد باقر برقعى
3979
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گلى گمكرده پگه باد بهارى سوى گلزار * شتابان آمد از دامان كهسار گل سورى نقاب از رخ برافكند * به استقبالش آمد با شكرخند ز خواب ناز ، نرگس ديده وا كرد * به پيكر غنچه پيراهن قبا كرد گل سنبل به يكديگر برآميخت * مرا خاطر به ياد تو برانگيخت به رنگ و بوى تو يابم مگر باز * گلى بر گلبنى اى مايهء ناز ز سرتاپاى گلشن بازگشتم * نسيمآسا به هر گلبن گذشتم ز گلها رنگ ديدم بو كشيدم * به رنگ و بوى تو يك گل نديدم صبا سرگشته همواره از آن است * وز آن پيوسته بر گلها وزان است كه زارى اينچنين در پرده دارد * چو من او هم گلى گمكرده دارد به چند ؟ ابروت پرند مىفروشد * گيسوت كمند مىفروشد بر آتش روت چشم بد را * خال تو سپند مىفروشد يا رب كه رها مباد از بند * هركم ز تو پند مىفروشد لعل لب تو به يك كرشمه * صد طعنه به قند مىفروشد من مشترىام ز من بپرسش * يك بوسه به چند مىفروشد ماه ارمنى كيش خون من به ساغر كرد از خدا نينديشى * با موافقان خصمى با منافقان خويشى تا چه خير خواهد ديد هركه همچو من دارد * چشم مهربانى از غير خود نينديشى كى به ما نظر خواهد كردن از سر يارى * سر به شه فرو نارى نانَوا ز درويشى ترك دوستان گويى بىگناه تقصيرى * عذر عاشقان عمداً كم پذير ار بيشى خوان حسن او را هست از لبش نمك ليكن * بر كسى نمىريزد جز به موضع ريشى دين و دل كجا ماند هركه را سروكار است * بابت ستمآيين ماه ارمنىكيشى كرده دين و دل يغما هم ز پير و هم برنا * خورده خلق چون « يكتا » هر نفس از او نيشى